|
|
|
|
|
سلاممممم یه اپ مختصر مفید
اون بچه الاغی که به اسم زهرا کامنت گذاشتی ملومه که بچه امل هستی و از بیخ بته به عمل اومدی بی پدر مادری و گرنه یه خر و گاوی مییبود که بهت یاد بده خدا و اعمه یعنی چی حالا که نداشتی ..... به قبرشون که همچین جانور حروم زاده ای رو پس انداخنتند
دوستان معذرت بخاطر بی تربیتی کنی از اوجایی که مثل بزغاله فرار کرده و ادرسی نگذاشته باید ایجا تا حدودی براش جواب بزارم خوب بگذریم فردا امتحان ریاضی و مشکلات و تغیرات در اجتماع این کلاس رو براتون تو فارسی گفتم یوهووووو خودم خوب ریاضی رو فردا نمیدم بخاطر اینکه با مامان باید برم دکتر ترجمانی کنم و فقط میمونه این یکی که با دعااااای شما و تلاش خودم انشالاه که خوب میدم درس خوندم بازم میخونم فلان برمممممممممم
راستی به امید خدا اونچیزهایی که میخواستم دارن کم کم جور میشه برای دعا کنید یا علییی
راستی از دوست عزیز ممنون بخاطر کد میوزیک
میوزیک رو تقدیم میکنم به عشق و زندگیم دانیال فلان بای تقدیم با عشق
راستیییییی دلم برای نی نی ها تنگ شده کجاییید ببخشید نمیتونم بیاک شرمنده |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۸ساعت ۷:۲۷ ق.ظ توسط منتظر
|
|
||
|
|
|
|
|
به ترور دانشمند هسته ای ایران افتخار می کنن
خدایا پستی و کثافت بودن تا این حد اهها حالم بهم میخوره از این اشغال ها http://d157.webcreators.nl/~takavaran/index2.html
اومدم این قسمت را به پست اضافه کنم بخاطر اینکه یکی از دوستان گفتند که بهتره این پست رو بردارم به دلیل اینکه اینترنت ایران کنترل میشه اول اینکه اگر اینترنت کنترل بشه به من نه فایده ای میرسه نه ظرر من سیاسی نیستم اما تا اونجایی که بحث کشورم باشه از دل و جونم مایه میزارم . این لینک مربط میشه به وبسایت و یا وبلاگ کفارهای کثافتی که معلوم نیست کجا هستند اما حدث میزنم بیروزن از ایران هستند . ااستاد دانشگاه رو ترور کردند بخاطر اینکه این کثافت ها بقول معروف به انقلاب مخملی برسند ااما کور خوندند شهر خربزه نیست . این ایران که امروز حسرت اون رو میخوردند و صابون به دلشون میمالند اسان نیامده بدست که اسان بره از دست بعد اینکه این لینک رو از طریق دوستان فعال کلوب گرفتم دیدم که به خیانتشون افتخار میکنند واقعا حالم بهم خرد از همه چیز و این روزها این رو برای اینکه شماها که گول این عوضی ها رو خردید بیدار شوید نه اینا نه امریکا نه افریقا اینا دوست ما نیستند و از روی حس انسان بودنم گذاشتم نه سیاست به دلایل زیر ایشون استاد دانشگاه بودند زندگی درس خیلی دانش اموزها به ایشون وابسته بوده ایشون همسر و پدر یک خانواده بودند درد بی پدری کشیدم می دونم چقدر میتونه اینده فرزندهاش رو عوض کنه حالا هرچی اونهارو حلوا حلوا کنند دیگه براشون سایه بالا سر نمیشه امروز از ایشون استعمال شد برای رسیدن به هدف فردا از من و تو هم اگر لازم باشه استفاده میکنند میان میکشند میگم دولت ایران کرد ماشلاه در این کارها ماهر هم هستند خوب بلد هستند پرونده درست کنند دوست من که گفتی بردارم مگه پدر خودت رو جلوی چشمت شهید نکردند این بی ناموس ها چرا؟؟؟؟ گناه تو و خواهر برادرت چی بود ؟ مادرت زندگیتون چی شد من فرقی نمیبینم بین شهادت پدرت و ایشون دلم میسوزه وقتی در مدرسه مبینم بطاطر پناهندگی چی دروغ هایی که نبافتند هر روز دز کلاسهامونم به همه میگند من بهم برمیخوره اخه میدونم درست نیست حقیقت طوری دیگست من نمیخوام کاناداییها و یا هر خارجی دیگر از ایران بترسند بخاطر این دروغ ها و پست فطرت بدن ایناااااا دلم میسوزه عصابم بهم میریزه دلم میخواد به همه بگم نههه اینا دروغه کلکه ایران من اینطوری نیست بخدا من این پست رو برنمیدارم بخاطر اینکه خون یک بیگناه ریخته شده پاینده باد ایران پاینده باد اسلام یا علی عرض تسلیت به خانواده این عزیز از دست رفته
اینم یک شعر از یک هموطن
وطن یعنی...
وطن یعنی کف و سوت و هیاهوبساط بحث کولی ها ز هر سو
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۸ساعت ۱:۳۷ ق.ظ توسط منتظر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه یه اپ کوتاه و سریع میخوام برم بخوابم صبح بیدار نمیشم
کلاس ریاضی تا حدودی خوبه اما مشق زیاد میده و باید انجام بدم تا بفهمم چی به چیه ۳شنبه امتحان داشتم چون یه جایی اپوینتمنت داشتم به عجله نوشتم و پریدم بیرون فکر کنم خراب کردم کلاس بعدی معنی کردنش به فارسی سخته برام هم خیلی درسش زیاده دنیا همین کلاس رو بعداز ظهرها میگیره با یه معلمم دیگه خیلی اسونتر هست نه مشق دارن نه این همه درس تازه ای اس پی شونم خیلی اسون هست یه عالمه حرف دارم اما وقت ندارم امروزم تنلبی کردم نرفتم مدرسه خوابیدم خوب یه چیز دیگم بگم بعد برم
اها سیاوش اول اینکه وبسایتت باز نمیشه بعدشم برو دنبال درست بچه اینجا نگرد
چند روز پیش که رفته بودیم بیلیار عکس هامو نگاه کردم دیدم که وایییییی چقدر بد فرم شدم میخوام دیگه جدی مثلا قبلان مواظب باشم
امروز ظهر هم ناهار ساعت ۳ که شام هم به حصاب میاد سبزیجات خردم با ۲ قاشق کوبیده بدون نان سبزیجات که چند قبلان استفاده میکردم خیلی هویج و کرفس و کلم براکلی با ۱ قاشق ق روغن زیتون و کمی اب طبخ میدم با ابلیمو و ماست بعظی وقت ها اگر سبزیهای تازه داشتم خرد میکنم امروز اسفناج ریختم
فلان یا علییییییییییییییییی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۸ساعت ۷:۲۹ ق.ظ توسط منتظر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامی به گرمی و لذت کرسی های مامان بزرگها که در این زمستان سرد حسابی
دل چسب هست . دلم برای همتون تنگ شده و در عذاداری ها هیچ کدومتون را از قلم ننداختم حتی دوستانی که از جمع ما رفتند برای مدتی . ارزوی خوشبختی عاقبت بخیری و موفقیت برای همه نینیهای ناز و جیگر و مایه سربلندی و افتخار برای پدر مادرهای گلشون که با همه دغدغه های زندگی کنار میاند و وقتی پر ارزش رو صرف نوشتن خاطرات شیریینی زبانی و شیطنتهای این کوچولوهای دلربا میککنند با دل جون همتون خسته نباشید و واقعا از پشتکار شما و تربیت و فهم شماها بهرمند میشیم . واقعا در این مدت معلوماتم در مورد اطفال زیاد شده و مسئولیت یک اولیا واقعی رو درک کردم . از همه پدر مادرهای خو و مهربان و پر تلاش ممنون و براتون یک دنیا خوشی ارزو دارم امیدوارم هیچوقت شرمنده این فرشتهای کوچولو نشید و نی نی های ناز بتونند مایه سرافرازی شماها بشند . مطمدنم با یاری خداوند و پشت کار شما عزیزان فرزانتون افرادی مفید برای جامعه اینده میشنند . راستی بهار جون مامان کارن و مامانی لیلی جونم مامان یونا و مادر عزیز دانیال گلم عشق خاله از هموم نوزادی بچه ها رو با کتاب اشنا کردند و میکنند میخواستم بگم که بهترین هدیه و ثروت برای بچه همین خواندن کتاب هست اگر بچه ها از سنین کم با کتاب اشنا بشند خیلی خوب هست براشون بجای گیم های الکترونیکی و اینجور چیزا که حالا خیلی مد شده
یکی از دوستانم یه شعری در وبلاگشون گذاشته بودند و درخواست نظر کرده بودند و منم نظرم رو همونطور که مثل شعر و بعد اون فکر یه اپ و درد دل به سرم زد
مطن شعر ایشون بود ( کجاست بگو ) از اونجایی که این سوای همیشه در ذهن من تاب بازی میکنه برام جالب بود
کجاست بگو (کاش واقعا میدونستم کجاست) اونی که میگفت دوستم داره شاید دلم میخواد که باز اسیر یک دروغ بشم
خوب من مدرسه از ۴ شنبه شروع شد کلاس هام فلان خوبه ریاضی فقط یخرده مغذم رو منقبظ کرد چون بعد ۳ سال ریاضی گرفتم و یخرده یادم رفته . دنبال هدف هام هستم و دعای شما عزیزان رو لازم دارم. راستی یکی چند روز پیش بهم گفت که سخته براش منو بفهمه خیلی مبهم هستم گفت نمیدونه کی تو دلم هست با خودش بردش . نمیتونم کسی دیگه ای رو دوست داشته باشم خیلی سعی کردم با احساساتم کنار بیام و سعی کنم ارتباط برقرار کنم اما هنوز هم بعد ۲ سال و چند ماهی که گذشته از قطع ارتباط من و دانیال نمیتونم کسی رو وارد زندگیم کنم . میدونم ارزوی مادرم این هست که خوشبختی منو ببینه تو لباس سفید ببیندم اما ترس و زخم های گذشته نمیزاره . بعضی اوقات فکر میکنم با وارد رابطه ای جدید شدن میتونم دانیال رو به خاطارتم بسپارم و هدف و امید به زندگیم بیارم . اما حتی وقتی با هزار زحمت راضی میشم تا یکی باهام سحبت میکنه احساس گناه میکنم نمیخوام بهش خیانت کنم زود جا میزنم و اون طرف رو از خودم میرنجونم و گریزن میکنم . دارم سعی میکنم تا برگشتم به ایران و روشن شدند همه واقعیت ها سرم با درسم گرم باشه اما شیطلانهای دورو برم نمیزارند . نمیدونم اگر اون شخص ازم تقاضای اشنایی کنه چیکار میکنم و یا باید بکنم خیلی میترسم چون میدونم من هر لحظه از در فکر دانیال هستم و از اون صحبت میکنم و میدونم این کار رو تکرار خواهم کرد و ۱۰۰٪ اون شخص ازم میرنجه ......
دانیال: ای کاش انکه حوص سوختن ما میکرد می امد و از دور تماشا کیکرد
اسن قسمت هم برای عاطفه جونم و شهلا خانوم تو این چند روز صبحانه ۱ لیوان چایی و چند لقمه نان و پنیر ناهار ۲ نارنگی کوچولو اندازه زرد الو و یک سیب خیلی کوچیک امروزم ناهار هیچی شام هم در این چند شب وقتی از مدرسه میام ساعت های ۴-۵ یه چیز کوچیک میخرم دیروز خوراک سیب زمینی و گوشت چرخ کرده همراه ماست امروز کشک بادمجون سعی کردم زیاد نخورم
اها راستی ما از نان عربی Pita Bread استفاده میکنیم که کوچیک هست و خیلی چاق کننده نیست مثل بربریو سنگنن تافتون و یا باگت مثل نان لواش هست اما قطرش ۲برابر اها راستی این هلی هپ و یا همون حلقه وورزشی رو خریدم اما کوچیک هست باید برم یکی بزرگتر بگیرم ورزش هم میخوام بکنم طناب زد یه روز زدیم صبح داوود میگفت بابا مردم زیر پات مردند خیلی حرفیدم قربون همتوننننننننننننننننن جیگر همتون رو سیخ سیخ و یا خام خام
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم دی ۱۳۸۸ساعت ۷:۸ ق.ظ توسط منتظر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه مامانی های گل
سلام به دانیال عزیزم کارن قشنگم یونای طلای خاله نازنین فاظمه و ناظنین زینب عسلهای خاله پویان کوچولوی ناز فاظمه زهرا که دلم براش یه ریزه شده عزاداری همتون قبول باشه سال نو میلادی هم مبارک باشه امروز ۳۱ دسامبر هست فردا ۱ ژانویه و یا همون January هست حسینه که تمام شد تا شنبه هفته اینده که تکیه بی بی زینب داریم و تا ۴۸ دوشنبه اینده ترم جدید شروع میشه من رشد ادمها Human Growth and Development دارم با ریاضی بعد اون اگر خدا خواست که برنامه دیگری دارم اهاااااااااا باید دانشگاه ثبت نام کنم برایم دعا کنید قبول شم تو رو خدا
دوستان گلم فاطیما شهلا و عاطفه گلم که تازه همدیگر رو در این دنیای مجازی اینترت پیدا کردیم هم به چمع ما وبلاگ نویسان پیوستند اما با ایده جدید و متفاوت بقیه دوستان خاظرات روزانه خودشون و یا بچه های نانازشون رو مینوسیند این دوستان وبلا درمورد یک چیزی که بیشتر ما خانومها دنبالشیم تلاش میکنند اگر میخواهید لاغر شوید برید به دوستان گلم سر بزنید منم میام :ی منم سعی میکنم از این دوستان یاد بگریم و از مطالب استفاده کنم فلان یا علی التماس دعا دوست دار همتون عسل
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ساعت ۱۰:۳۷ ب.ظ توسط منتظر
|
|
||