|
|
|
|
|
باز هم بوی محرم امد با این تفاوت که خزان هم از راه رسیده. این بار یه جورایی به جای اینکه پاییز
حال و هوای پایانی داشته باشه یه جورایی حس و حال اغاز داره برای من. الان که دارم این پست را مینویسم سر کلاس ریاضی سال دوم دانشگاه معلمی هستم. کلاس یک رب دیگه شروع میشه. خبر های جدید این هست که خواهرم سمیرا نامزد شد شب عید غدیر در شهر هامبورگ المان با پرویز نامزد شدند. ارزوی خوشبختی دارم براشون. خدایا التماست میکنم کمک کم خواهرم طمع خوشبختی را بچشه. من و مامان و سمیرا اگست رفتیم المان برای نامزدی محسن و داوود و نصیر نتوانستند بیایند بخاطر کمبود وقت و اینکه کار میکردند. بخاطر این نبود هفته اول دانشگاه را نیومدم که یخرده فشار اورده به علت اینکه هفته ۲ بار کلاس داریم و کلاس ها فشرده هستند و فقط تا اخر اکتبر کلاس داریم بعدش و بعدش برای پرکتیکام و یا همان کار عملی میرویم برای ۶ هفته وبعدش بازم کلاسهای جدید و کار عملی جدید. خیلی برام دعا کنید برای خانودام هم دعا کنید فلان کلاس داره شروع میشه. خدانگهدارتان |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۷ساعت ۱۰:۲۴ ب.ظ توسط منتظر
|
|
||