|
|
|
|
|
اهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
پریدددددددددددددددددددد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰ساعت ۱:۵۱ ق.ظ توسط منتظر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیز امروز ۴شنبه ۳۰ نوامبر اولین برف امسال هم اومد البته جمعه ای که نصیر
اینا داشتند میرفتند فکر میکنم باد برف رئ از جایی دیگه اورده بود خیلی کم دیدم چند تا .. دوباره یک سال گذشت و نقطه سره خط ... محرم باز امد .... محرم ماه غم رو به همه دوستان شیعه خودم تسلیت عرض میکنم هرچند سال بگذره عزاداری ماه عظیم تر خواهد شد انشالاه و غم این سوگواری به جا خواهد ماند.. اومدن امیر علی گل رو که یک گل به گلهای بهشت اقا حمید و ابجی راضیه اضافه شد به لطف خدا رو بهشون از صمیم قلبم تبریک میگم و ارزوی بهترین ها رو براشون دارم و برای دانیال عسلی خوشحالم که الان یه داداش ناز و خوشگل مثل خودش داره ... فردا نه ۵شنبه اینده نصیر و باباش برمیگردن ...... دلم برای علیرضا کوچولوو خیلییییییییی خیلیی تنگ شده و از وقتی رفته موفق نشدم باهاش صحبت کنم همش تو کوچه هست یه این ور انور اخه بچم اینجا زندانی بود حالا داره حالش رو میبره حسابی خیلی بهش داره خوش میگذره . من امتحاناتم تمام شد یکی دیگه هفته اینده ۳شنبه دارم و تا جنوری تمام ...... فردا میرم کار و الا الانن رفته بودم لندن پیش مامانییییییییی و مسجید که از امشب شروع شده.... جای خاله وحیده و علیرضا و زهراااااااا ایناااااااااا حساابییی خالی بود وقتی رفتیم مسجید برای اماده کردن علم فلام تورنتو هستم تو خونه خودم تنهاااااااا و ببینیم اگر جمعه کار نمیکردم میرم لندن تا ۲ شنبه اگرم نرفتم میرم مسجید اما علی ع همینجا یا کمیل یا جامعه اسلامی.... پینوشت : حالم این هفتهههه خیلی بد شده بود اصلا نمیتونستم درس بخونم یا پروژم رو انجام بدم برای مدتی فکر کردممممممم که تمام افتادمممم و اما با یاری خداوند تونستم همون روز بنویسم و تحویل بدم و خودم رو برای امتحان اماده کنم
پینوشت: ماشین پیدا شد رفتم لندن از پارکینگ بگیرمش گفتن 557.00$ بده تا ماشینت رو بدیم من اینجوری مونده بودم کهه ماشین من رو دزد بره الان باید پولم بدم اخر همون دقیقه باید میدادم من که بیشتر از۱۶۰ دلار کش نداشتم دبیت کار و ویزام که خالیی خدایههه میگم بزار برم بانگ یا خونه نیم ساعت برمیگردم میگه میری شاید تا بیای ما نباشیم ۲شنبه بیاااااااا من میگمممم بابا ادمممم خررر الاغ من الان دقیقا از کجا بیارم میگه زنگ بزن ویزا کارت کسی رو بگیر .... به کی بزنگم کی برمیداره کی معرفت داره بده ووو ای خداااااا تا اینکه زنگ زدم احسان از احسانم قرض گرفتم تاااا رضایت دادند برم ماشینم رو بردارم الاهییییییییی زلیل بشن الاهیییییییی به زمین گرم بخورند تیکه تیکه بشن کوفته بشن رفتم بهم یه ماشین نشون دادند کههههههه هیچییی ندارهههههه اشغال .... لهههههههه شدممم باز زنگ زدم اومدن تا خونه باسکولش کردند ...... یه تیکه اشغال تازه همه پولم هم رفت بدهکارم شدیم .... فکر کنیدد چه احساسی بهتون دست میده دپرسس شدم شدید رفتم خونه دیگه لب به غذا نزدم مامان هرچی گفت بیا فدا سرت ..... من حالم اینقدررر بد بود کهه نگو
زندگی: زندم فقط همین ... خدایا شکرت ..... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر ۱۳۹۰ساعت ۷:۱۷ ق.ظ توسط منتظر
|
|
||