|
|
|
|
|
بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد بهار ۱۳۸۹ بر شما مبارک. عیدتون مبارک سال نو خوبی داشته باشید همتون برام دعا کنید ویزا نیومده زنگ زدم میگن پاسپورت هامون رو نگرفتند ۶ هفته پیش فرستادم اگر گم شده باشه ۳ ماه دیگه الافیممممممممممممممم
یا امام رضااااااا نخواستی امسال عید پا بوست باشم کمکم کن اینم عیدی دانیال گلم هرجا که هستی خوش و خرم باشی هنوزمممم عاشقتم از دل و جون . نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی بهاری باش که برویانی … بهار ۸۹ مبارک . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۸ساعت ۹:۳۷ ب.ظ توسط منتظر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همگی خوبید خوشید انشالاه امیدوارم که همتون توپ توپ باشید
مامانی ها یخرده کم پیدا شدن بخاطر عید هست فکر کنم بشور بساب شروع شده به هر حال هر کجای این دنیای خاکی هستید موفق و سرافراز باشید امروز ۵ اسفند تولد ارش خان دوست عزیز بنده هست ارش جان تولدت مبارک الان دیگه شدی ۲۱ ساله واسه خودت نصفه مردی شدی ها که امسال مامان و خانوادت پیشت هستند هرچند احسان نیست ( تورنتو دانشگاه میره) اما جاشو مریم و داوود خپله پر میکنند . برات ارزوی بهترین ها رو دارم انشالا در درسهات موفق باشی کالج تمموم کنی بری یونورسیتی و روی این دوستات رو کم کنی اها راستی اینو اینجا مینویسم بمونه یادگاری وقتی بهت تکس مسج کردم تبریک بگم گفتی امروز خوابم و دیدی هنوز نگفتی چی اما جالبه
من و درس و زندگی
درس که دیگه نمیرم ترم قبلی تمام شد الان سرو پا گوشم منتظر ویزایه ایران چون من ایرانی نیستم و شناسنامه ایرانی ندارم باید درخواست ویزا کنم خیلی ها میگن ۱ ماه بیشترنمیدن یا ۲ ماه خیلی ها میگن نه بابا ۳ ماه هم میدن اما خداییش خیلی ادم حرصش در میاد ایران کشور من هم هست باید اجازه بگیریم تا بیایم حالا حرف مامان رو میفهمم که میگفت بچه عاقل باش دلت رو خوش نکن به ایران ایران تورو ادم حصاب نمیکنند از مامان اسرار از من انکار الان ۳ هفته هست فرستادم پاسپورتهارو برای خودم و مامان و محسن که شد 315$ دلار انشالاه زودتر بیاد که بتونم بلیتها رو بوک کنم بدونم کی میریم چون بعد این ماه دیگه ۲برابر میشه هرچه زودتر باید بوک کنم . حالو هوای عید که اینجا نیست پارسال منو سمیرا گیر میدادیم به مامان امسال سمیرا خونه شوهرش هست و منم که منتظر ویزا اصلان بیخیال شدم هیچ کاری نکردیم اما یه ۲ هفته بعد سبزه میندازیم اگر بعد یا قبل عیدد بریم یه سفره کوچیک میندازیم طفلی داوود تنها میمونه یخرده قدر ما رو بدونه هرسال سره سفره منتظر این و سمیرا که بیاد اخرش یکی دیر میومد یکی نمیومد شب عید هم که ول بود با این دوستای ناباب
راستی از تصادف بگمممم رفتم کار گیر اوردم همون کاری که تابستان چند وقتی کار میکردم سبزیجات و همه چیز میفروشند به رستورانتها و یا کسانی که جشن و مهمانی دارند کار من ۱۱ میرم تا ۳-۴ بعد از ظهر تو یه اتاق مثل زندان حالا با یکی کار میکنم که اون خانوم رو ترین train میدم برای وقتی که من میرم و خلاصه از سیب زمینی بگیر تا هویج و کرفس براکلی گل کام پیاز ............ ما تمیز میکنیم خرد میکنیم بسته بندی برای یه شرکتی که یه عالمه کارمند داره میفرستیم . بس با چاقو و خرد کن پوست کن کار میکن انگشتهای دستم درد میککند برای همین نمیام زیاد وبلاگ الانم دست چپم انگشتام درد گرفت دارم کم میارم برای همین با ۲انگشت محترم دست راست تایپ میکنم ماشین مهراب رو هم اینجا خیلییییییییی گرون میگرفتند ماشینش رو ۳ -۴ خریدند اونوقت میگفتند۲۶۰۰ بده تا درستش کنند منم زنگ زدم به عباس وقتی بهش گفتم خداییش اول دوام کرد چرا اول بهش نگفتم گفتم دوست نداشتم فکر کنه میخوامم ازش سوئ استفاده کنم و هر موقع کارم گیره بهش زنگ میزنم بعد خلاصه گقت ماشین رو بیار ۳-۴ روزه سالم تحولی بگیرمن به مهراب ۲۳۵ داده بودم که بره دنبال پارت بگرده که نرسید اونجا ۱۴۰ دلارش رو بنزین زده برا باباش که ماشین رو ببرند تا تورنتو لجم در اودم تو این بدبختی من این پول بنزین باباش رو از من میگیره گفتم عیبی نداره خودم کردم که لعنت برخودم باد بقیشم هنوز پس نداده ماشینش رو ۲ روز پیش گرفت از عباس دستش درد نکنه هرچی گفتم بگو چقدر شده نگفت قبلان که میگفت نمیدونمم چون خودم درست نکردم مغازه دوستم بود حتی وقتی ماشین تحویل داده گفته به مهراب به من نگو که نپرسم بعدش منم که ماشلاله باهوش همون روز زنگ زدم مغازه عمو مرتضی گفت مهراب رفته ماشینش رو بیاره منم به عباس گفتم حالا اصرار کردم و میکنم دوست ندارم منت کسی رو بکشم و مدیون کسی باشم بعدش گفت حالا تو برو ایران بعد اومدی حساب میکنیم بازم بهش زنگ میزنم اگر قبلش حصاب کنم خوبه معلوم نیست چی بشه زنده برگردیم یه نه اصلان برگریدم یا نه گردنم بسته میشه و شایدم بهش بگم قیممتش رو بگه بعد اینکه اودمم میدم بهش خیالم راحت شد نمیدونید چی کشیدم تو اون چند روززززززززز وای چه بدههههه به مامانی اینا هنوز هیچی نگفتم دوست ندارم یه غم و غصش سر سفر اضافه کنم برادرهام و ابجی خانوم به اندازه کافی میدن خدمتش اوضاع من حالم هم خوبه شکر داروهای زد افسردگی دیگه نمیخورم فقط درد کمرم که میزنه به پاهام عکس گرفتم گفت هیچی نیست رفتم سیتی اسکن میگه چیزی نیست پس این درد چیه وقتی شبها میخوابم کمرم به زمین نمیخوره به اندازه ۲ کف دست وسط کمرم جا خالیه دکتر دیروز میگهه این شیپ کمرت عادیه باید اینجوری باشه یعنی شماها هم وقتی دراز میکشید وسط کمرتون سمت پایین پایین به زمین نمیخوره ؟
راستی دوستان عزیز که مایل به دیدار هستند من میام تهران انشالا یا عید یا وسط های عید میام اگر خدا بخواد اگر دوست دارید اسم و شمارتون رو بزراید تا بتونم تهران اومدم تماس بگیرم و یه جایی ببینمتون
نکته دوم که خیلی مهم هست میخوام هرکسی دکتر جران حلق و بینی خوببببب سفارشی میشناسه معرفی کنه تهران باشه خیلیی بهتره اا اگر دکتر عالی باشه شهرهای دیگه هم میام نه خودم سوسول نشدم دماغ نمیخوام عمل کنم محسن برادرم کوچیک بود افتاد و با شیشه دماغش رو برید چون خیلی کوچیک بود ۴-۵ ساله عمی نکردند اونوقت خیلی پیدا نبود اما برزگتر میشه این تابلوتر میشه اگر این کارو انجام بدید ممنون میشم اسم شماره مطب دکتر تهران پره از دکتر جراح اما میخام مطمئن و خوب باشه راستی قیمتشم خدودا بگید بد نیست دومن یه دکتر مفاصل میخوام برایه کمر خودم اینجا جونننننننن شمااا دکترهاش خرند نمیفهمند هیچی رو خیلی ها از اینجا میرن ایران برای درمان و دیدم بخاطر مریضی که ایران با ۲ نسخه خوب شدند اینجا چندین سال رفتن دکتر حتی نفهمیدن دردشون چیه . خلاصه دعا کنید
خوب برم اگشتم داره میشکنه التمسا دعاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به امید دیدار تک تکتون رو به ایزد منان میسپارم یا علی اون ۲ خواهشم یادتون نره یا علی چهار دعای برتر لحظه تحویل سال اول دعا برای ظهور آن بی مثال دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال سوم رسیدن ما به قله های کمال چهارم تمام جیب ها پر ز پول ، اما حلال |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۲ ب.ظ توسط منتظر
|
|
||
|
|
|
|
|
your whole life u lied to your self now your hands reside reached to a point where you dont even feel like writing whats inside anymore and now reached out to your tears and saw when they cried. and laughed because your soul died and now its fuckin deppresing. and the days are grey getting older till the point you dont even like to be sober you just like the other side of the story the other chapters.and youve realised it was never there what you were going after |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۸۸ساعت ۷:۲۸ ق.ظ توسط منتظر
|
|
||