روی سنگ قبرم بنویسید عاشق هرگز نمیمیرد
امروز اخرین روز دانشجو بودنم بود الان دیگه یک معلم هستم بعد از این همه سال درس خوندن و از 

 

این شهر به شهر دیگر کوچ کردن و از این دانشگاه به دانشگاه دیگه رفتن بالاخره تمام شد موفق شدم

خدایا شکرت که همیشه همراهم بودی نگذاشتی شرمنده زحمات مادرم و پدرم بشم و براشون غرور

افرین باشم. الان با یه فوق لیسانس و یک لیسانس تونستم معلم بشم . هنوز کار پیدا نکردم بعضی از

همدانشگاهی ها استخدام شدند ولی من هنوز نه یخرده نگرانم با وضعیتی که این استاندار اسکل 

داگ فرد به وجود اورده اما مثل همیشه امیدم به خدا هست. 

اولین کاری که کردم بعد ۶ هفته کوشش و تلاش خونه رو اب و جارو کردم گردگیری کردم و دوباره خونم

مثل دسته گل شد. کمی رنگ امیزی کردم و میخوام کتاب بخونم و اینکه برم ورزش و این وزن ک اضافه 

کردم رو کم کنم. 

تصمیم گرفتیم که بچه دار بشیم کمی میترسم این یعنی کمتر از همیشه ولی هنوزم نگرانم. 

میخوام به مامان خواندن و نوشتن یاد بدم. براش اپلیکیشن دونلود کردم و حالا اگر از دست نصیر

فرار کردم رفتم لندن سعی میکنم که کمک مامان کنم که به ارزوش برسه و بتونه روان بخوانه و بنویسه

انشااللاه بتونم انجام بدم. 

به خودم تبریک میگم میگم افرین دختر بر خلاف همه بدبیاری ها و سختی ها تونستی . 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۸ساعت ۷:۵۳ ق.ظ  توسط منتظر  |