|
|
|
|
|
امروز بعد از اینک طیق معمول با اعصاب خوردی صبح را اغاز کردیم جناب همسر رو بدرقه کردم بره سره کار و با یک بقل کوچیک و ماچ کوچیک سعی کردیم بدون دلخوری از هم جدا شیم اخه هنوزم بعد این همه مدت نمیتونه درککنه و قبول کنه کن اقا من یکی از دست امدازی و یا حرف میزنم بزنم خوشم نمیاد دوست ندارم حتی نفرت دارم از اینجور لفز ها چیش سخته اخههه؟!!!! کلان ترجیح میدم صبح بیدار میشم من و با خودم رها کنه با یک صبخ بخیر و یک بوسه کوچیک بیدار شیم و بریم صبخانه بخوریم و نخد نخد هرکی رود سوی خ.ود اما مگه میشه خدا میدونه کی این بنده یاد میگیره و یا اینکه کی من اینو میکشم الته این قسمت پست اصلا به عنوان قر زدن نیست فقط محض این گفتم که در اینه هرکی خوند و میخواهد پازل زندگی ما رو بزاره کنار هم بفهمه چی به چیه شاید هم یک روزی بچمون بیاد بخونه و بفمه چرا من باباشو کشتم هااهاهاها یه هفته انتظار و اظطراب باز هم من و گذاشتند رو انتظار و استرس جواب teacher's college قرار بود ۱ مارچ بیاد اما هرکدام یا تاخیر البته دانشگاه وسترن گفتند که من ترنکریپ را که فرستادم با اپلیکیشنم که خدارا شکر زود فرستادم و الان گفتند که بهم افر دادند اما هنوز تو ویتبنگ لیست هستم که اگر جا خالی شد و این خودش یعنی استری من بیشتر به دانشگاه خودم یورک یونورسیتی امیدوار بودم اما متااسفانه اینجا قبول نشدم اونم نه بخاطر معدل معدلم خوب بود و رفرنسم هم گفتند خیلی خوب بوده فقط اون قسمتی که درمورد خودم که چرا مبخوام معلم بشم گفتند ضعیف بوده جلل خالق این دیگه اخر بهانه گیری هست البته بعد از اینکه به یکی هم کلاسی هام که الان تو دانشگاه معلمی هست صحبت کردم گفت دانگشاه ما پارسال ۲۰۰۰ دانشجو قبول کرده امسال ۱۰۰۰ من تقریبا اماده بودم برای اینکه قبول نشم امسال و تابستان بیام ایران بترکونم و دلی از عزا در بیارم و مهر یه چند تا کلاس بردارم و سال ۹۶ دوباره اپلی کنم اما نشالاه اگر وسترن قبول کنه تابستان ۲ یا ۳ تا کلاس برمیدارم تا اخر تابستان و مهر دانشگاه برای ۲ سال بعدش یک معلم در خدمت شما خواهد بود اگر خواست خدا باشه بعد از ۵ سال اوارگی برمیگردم لندن پیش مامان اینا اگر وسترن قبول شم یادمه وقتی دانشگاه قبول شدم خیلی استرس داشتم و ترس از تنهایی و دوری از خانودام اخه هیج وقت تنها جایی نرفته بودم الان که خودم خونه زندگی دارم بازم بی قرارم و می ترسم اخه نصیر میگه نمیاد لندن بخاطر کارش و اینجوری همه چیز یه خرده سخت میشه اما راضیم به رضای خدا و برای اتمام درسام حاضرم همه چیز را به جون بخرم شاید ایجوری رابطه ما هم بهتر بشه و بهتر بتونم درس بخونم خوب من برم به کارام برسم شب کلاس دارم ۴-۷ و قبلش یا باید خونه تیز کنم برای عید یا برم به اختمال زیاد لباسی که خریدم اما پشیمانم را وس بم به جاش مانتو بگیرم که بیشتر نیاز دارم و میپوشم دلم برای تک تکتون تنگ شده و دوستتون دارم عید تون مبارک
نوروز همه پیروز سال پر برکت و سالی خرم داشته باشید همه خانواده ها شاد و تندرست کنار هم زندگی کنید یه جند چیز دیگه رو هم پست بعد مینویسم مثلا ترکیدن میزم و بعضی مساعل دیکه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۶:۳۶ ب.ظ توسط منتظر
|
|
||
|
|
|
|
|
اخر ساله همه جا هم همه فرا رسیدن بهار هست اما اینجا هنوز یخبندان هست . اخ که زیباست
همنواختی دل من با اب و هوا . امروز اول مارچ هست چند روز واقعا باورم شد که قراره بهر بیاد اما دو روزه کههوا دوباره مثل اخوال من طوفانی هست و برف و باران و سرما همهچا را فرا گرفته هر موقع که نزدیک بهر و عید میشه یاد تو میوفتم دیونه نه اینکه اول عید تولدت هست و یا شاید به یاد اون روزهای که پا به پا هم برای عید اماده میشدیم و سال تحویل را در دنیای مجازی میگذراندیم حتی ۱ شنبه وقتی بعد از دکتر رفتم خرید با دیدن سیب سرخ یاد ان سالی افتادم که بحث سر سیب ابران و کانادا بود هرکجا این کره خاکی هستی امیدوارم دلت شاد و لبت خندان باشه تولدت مبارک دوست دیونه من امیدوارم تا الان دیگه ادم شده باشی و به احتمال زیاد هم یه نی نی هم داری ارزوی بهترین ها رو دارم برات الان که ساعت شد ۱۲ :۰۴ مارچ ۲ ما شبانه داریم میریم لندن نصبر سرمونی سیتیزنشیپ داره و امروز ۲ مارچ قرار هست جواب دانشگاه معلمی من بیاد میفهمم که بالاخره قبول شدم یا نه و سال اینده باز اپلی کنم خدایا هرچی صلاحم هست را می پذیرم و شکر میکنم حال و هوای عید تو خونه ما نیست حرف داسه گفتن زیاد سهت اما الان باید برم برای یه جاده ور برف و سر و طولانی اماده بشم روز همگی بخیر
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۸:۳۶ ق.ظ توسط منتظر
|
|
||