روی سنگ قبرم بنویسید عاشق هرگز نمیمیرد
سلام به همه دوستان گلم

بیشتر از ی سال هست که خیلی نمینویسم شاید بیشتر به علت اینکه اینجا اودمنم یاد گذشته

می اندازه من و ........

دیشب دوبارههه خوابش رو دیدم ..........

حالا که من سعی میکنم با نبودنت بسازم فراموش نه ها چون چیزی که تو تمام وجودت حک شده و

با اون زندگی میکنی هیچ وقت نمیتونی فراموش کنی . الان تو نمیزاری همش نصیر را با تو مقایسه

میکنم یا هر مرد دیگه ای که ببینم بلافاصله با تو مقایسه میکنم

نمی دونم چیکار منم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

الان یک سال و خورده هست که نصیر رو میبینم و قراره بشناسمش اما الان که خواستگاریم هم اومده

با مامان هم صحبت کرده و همه دنیا هم فهمیده که اون من و میخواد و حتی فکر میکنند ما چندین سال

هست که عاشق هم بودیم اما ای دل غاقل کی میدونه به من چه گذشته تو این چند سال؟؟

خیلی گیجم هنوز نمیدونم واقعا میتونم باهاش زندگی کنم یا نه؟ ایا بهش الاقه دارم یا نه

باهاش حرف نمیزنم دلم براش تنگ میشه وقتی میبینمش خوشحال هستم (چدا) از ان همه

دعوا  و بحس که همیشه مقصر خودم هستم

ولی نمیدونم واقعا دوست دارمش یااز  روی تهایی و دلسوزی باهمیم الان میترسم چون دارن کم کم

عروسی ما رو به پا میکنند بدون اینکه من تکلیفم با خودم روشن باشه

البته من هیچ وقت به خانواده نصیر نگفتم من میخوامش یا دوستش دارم هرموقع هم حرفش پیش امده

گفتم نصیر عاشق منه و خیلی دوستم داره همین

مامان خودم هم وقتی میپرسه یا پرسیده فقط سکوت کردم

اخه ادممممممم هااا نسان ها ادم فقط یک بار عاشق میشه و دیوانه وار یکی را دوست میداره بفهمیددد...

۳ شنبه ۱۶ اکتبر مامان بااخره با برادر ها صحبت کردند و فقط به یک شرط قبول کردند

اینکه اول صبر کنم ۲-۳ سال هرموقع که من یا اون خواست همدیگر را ببینیم مامان یا مامان  اون با

ما میان ما بشینیم حرف بزنیم . ..... و بعد از ۳ سال عروسی کنیم الته درس نصیر تمام بشه و هم اینکه

براشون ثابت بشه و یا اینکه همین ۱ ماه بعد بریم عروسی کنیم و گورمون را گم کنیم

من نمیخواممممممممممممم اان عروسی کنم امادگی ندارم تازه درس دارم ........

میگم خوب نامزد کنیم و سیقه محرمیت بخونیم تا درسمون تمام بشه  ........................میگه.............

اخه نا مسلمان هاااا من چجوری ۲-۳ سال الاف باشم بدون اینکه محرم باشم یا نامزد بعد اگر اجازه دادید

دادند عروسی کنم و الا خوب چیزی نشه !!!!!!!!!!!!!!!!! واقعا چیزی نشده؟؟؟؟؟؟/

نمیدونم مادرم چرا عقل خودش را دست برادر و خواهرم که سال ی یک بار هم نماز نمیخونند از ۳۰ روز

۳ روز را هم روزه نمیگیرند داده اخه این ها چه میدونند ............

میدونم میترسه نامزد کنیم و بهد بهم بخوره ابرو ریزی بشه اما ایا خدا و خودمون مهم هستیم یا مردم

اون ها همیجوری ۳ سال بگردیم هم حرفشان را میزنند ...

یهم بگید تو را خدا ایا من اشتباه فکر میکنم؟؟؟

تازه باید در نظر گرفت که ما در چه قرن و سال و در کجاااا زندگی میکنیم الان یه همکلاسی با همکلاسی

دست میده و روبوسی من نه هااا ولی خوب حقیقت را میگم دوست پسر دوست دختر هزار و یک کار

انجام میدند فکر میکنید ما میتونیم ۲-۳ سال بدون اینکه کوچکترین گناه نکنیم باهم باشیم؟؟؟؟؟

این ها را نمیگم چون میخوام کاری انجام بدم یا میدم و یا دادم اما میخوام عاقلانه فکر کنم و فردا

شرمنده خدا و وخودم نشم شنیدم میگن از وقتی که میدونی یکی بهت الاقه داره حتی نگاه ها هم حرام

میشه............. بیشتر نگرانی من هم از اونجاست که نصیر بیگانه نیست و بیتشر از ۷ سال هست رفت

و امد دایم و از بگی اینقدر تو سر هم زدیم که الان اون فرقی که بین یه بیگانه که میاد خواستگاریت نیست

بینمون برای همین بیشتر اسرار دارم همه چیز شرعی شروع شه تا خدا چی قسمت میکنه .......

اگر این سوال را هرچههه زودتر جواب بدید یا منابع را بگید ممنون میشم واسه درس هام هست

ایا میدونید رومی شاعر بزرگ رابطه بین اب و اتش را در اشعارش چصور بیان کرده و
همچنین رابطه اب و اتش در قران کریم در سوره 10 اگر تونستید جوابش رو برام توضیج
بدید ممنون میشممم یه پروژه درم[تشویش]

دعا کنید برامممممم تصمیم اشتباهی نگیرم

یا علی

خواب: یه بار دیگه هم چند وقت پیش خوابت را دیدم

دفعه پیش خواب دیدم یه جایی هستیم خیلی شلوغ بود همه بودند و من هی بی قرارم و اخر سر یجورایی

میفهمم که بهم دروغ گفتی و دوان دوان دارم میام سراغ اونجایی که قراراه الان نامزد بشی

از اینقدر میدوم که از حال نیرم میوفتم اما بازم بلند میشم و با کمک چند نفر دیگه یه لباس ابی کبود

خیلی زیبا را میپوشم و دارم میام پیشت......... خیلی یادم نمیاد مال چند وقت پیش هست

دیشب خواب دیدم که همه بودیم  خاله ها و همه و محسن همش یک چیزی را ازم قایم میکنه ولی همش

میگه وایسا من میتونم از این حرف ها و.......

فکر کنم داره سعی میکنه یه کاری کنه که با نصیر ازدواج نکنم تو خواب همچین حسی داشتم

و بعد از تلاش و تو کامپیوتر بودند دانیال را پیدا میکنه و میارتش و من ............. از خواب پریدم

منتظر بودم بیاد ببینمش که بیدار شدم .......... یعنی چی این خواب ها/؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۱ساعت ۸:۳۰ ب.ظ  توسط منتظر  |